تبليغاتX
تقدیم به عزیزترین همپای زندگیم

تقدیم به عزیزترین همپای زندگیم

دوستت دارم فقط همین عشق جاودان من

......... شکلات.........

 

با یه شکلات شروع شد، من یه شکلات گذاشتم توی دستش، اون هم یه شکلات گذاشت توی دستم!

من بچه بودم، اون هم بچه بود، سرم رو بالا کردم، سرش رو بالا کرد، دید که من رو می شناسه!

خندیدم!

گفت: دوستیم؟

گفتم: دوسته دوست!

گفت: تا کجا؟

گفتم: دوستی که تا نداره!

گفت: تا مرگ!

خندیدم و گفتم:من که گفتم تا نداره...

گفت: باشه تا پس از مرگ!

گفتم: نه نه نه...تا نداره!

گفت: قبول، تا اونجا که همه دوباره زنده میشن، یعنی زندگی پس از مرگ. بازم با هم دوستیم؟ تا بهشت؟ تا جهنم؟ تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم؟

خندیدم و گفتم: تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه تا بذار، اصلا یه تا بکش از سر این دنیا بیار تا اون دنیا، اما من اصلا براش تا نمیذارم!

نگاهم کرد،نگاهش کردم...

باور نمی کرد،می دونستم اون می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه،دوستیه بدون تا رو نمی فهمید...!

 

گفت: بیا برای دوستیمون یه نشونه بذاریم.

گفتم: باشه تو بذار.

گفت: شکلات! هر بار که همدیگرو می بینیم، یه شکلات مال من، یه شکلات مال تو. باشه؟

گفتم: باشه!

هر بار یه شکلات می ذاشتم توی دستش، اون هم یه شکلات می ذاشت توی دست من. باز همدیگرو نگاه می کردیم،

یعنی که دوستیم، دوسته دوست!

من تندی شکلاتم رو باز می کردم، می ذاشتم توی دهنم و تند و تند می مکیدم.

می گفت: شکمو، تو دوست شکموی منی!

اون شکلاتش رو می ذاشت توی یه صندوقچه ی قدیمی قشنگ.

می گفتم: بخورش!

می گفت: تموم میشه، می خوام تموم نشه.برای همیشه بمونه!

صندوقش پر از شکلات شده بود. هیچ کدومش رو نمی خورد! اما من همه اش رو خورده بودم!

گفتم: اگه یه روز شکلاتات رو مورچه ها بخورن یا کرم ها اون وقت چی کار می کنی؟

گفت: مواضبشون هستم!

می گفت: می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوست هستیم!

و من شکلات هام رو می ذاشتم توی دهنم و می گفتم: نه نه نه...تا نداره، دوستی که تا نداره!

1 سال، 2 سال، 4 سال، 7 سال، 10سال، 20 سالی شده!

اون بزرگ شده، من هم بزرگ شدم!

من همه ی شکلات هام رو خوردم، اون همه ی شکلات هاش رو نگه داشته!

اون اومده امشب تا خداحافظی کنه، می خواد بره، بره اون دور دورا!

میگه: میرم اما زود برمی گردم...

من که می دونم میره و برنمی گرده!

یادش رفت شکلات به من بده،

من که یادم نرفته!

یه شکلات گذاشتم کفه دستش.

گفتم: این برای خوردنه!

یه شکلات هم گذاشتم کفه اون دستش.

این هم آخرین شکلات واسه صندوقچه ی کوچیکش!

یادش رفته بود که صندوقی داره واسه شکلاتاش، هر دو تا رو خورد!

خندیدم می دونستم دوستیه من تا نداره، می دونستم دوستیه اون تا داره، مثل همیشه!

خوب شد همه ی شکلاتام رو خوردم اما اون هیچ کدومش رو نخورده!

حالا با یه صندوق، پر از شکلاتای نخورده چی کار میکنه؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در 90/02/21ساعت 10:42 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

 پنجره ی باز و غروب پاییز

نم نم بارون تو خیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه

 سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی باز و غروب پاییز

نم نم بارون تو خیابون خیس

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه ،

 غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه جز اون  چیزی نمونده

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی

تو نیستی و وجودمو گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

 برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

تو ذهن کوچه های آشنایی پرشده از پاییز تن طلایی

تو نیستی و وجودمو گرفته شاخه ی خشک پیچک تنهایی

یاد تو هر تنگ غروب تو قلب من میکوبه

سهم من از با تو بودن غم تلخ غروبه

غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده

 برام یه یادگاریه جز اون چیزی نمونده...

نوشته شده در 90/02/08ساعت 13:4 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

عشق من ناز نکن

 بغضمون پایون می گیره

 یه روزی دست زمونه تو رو از من می گیره

 وقتی تنها با تو بودن واسه من زندگیه

تو رو دیدن تو رو خواستن رو کی از من می گیره

عشق من قلب این عاشق با تو آروم می گیره

همه ناله های من از اون نگات دوریه

 تو رو دیدن تو رو خواستن

 تو رو هر جا می بینم

بی تو  و عشق تو من همیشه تنها می مونم

عشق من عاشقتم تکرار هر شبام

 همه حرفام به خدا از عشق و صداقت

 با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

 عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره

همه رگ هام از حرارت نگات خون می گیره

 با تو بودن تو یه دنیا واسه من نهایت

 تو گمون کردی بری خاطرهاتم می میره

 روزهای رفته برام رنگ سیاهی می گیره

 اگه صد بهار و پاییز واسه تو گریه کنم

نمی تونم تو رو از یاد ببرم

من همون عاشتم تا که چشام بارونیه

 همه ناله های من از اون نگات دوریه

 تو رو دیدن تو یه دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسی و شب با تو پایون می گیره

 همه رگ هام از حرارت نگات خون می گیره

 با تو بودن تو یه دنیا واسه من نهایت

نوشته شده در 90/02/08ساعت 12:42 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

می خوام باور کنی چقدر دوستت دارم
می خوام باور کنی تنهات نمیذارم

می خوام باور کنی چقدر نگاهت رو
تو این شبهای بی خاطره کم دارم

می خوام باور کنی تموم دنیامی
تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم
توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم

دارم توی چشات دنیامو می سازم
به عشق تو دارم قلبمو می بازم

بمون پیشم تا وقتی خون تو رگهامه
بمون پیشم همیشه ای گل نازم
بمون پیشم همیشه ای گل نازم

می خوام باور کنی تموم دنیامی
تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم
توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم

می خوام باور کنی چقدر دوستت دارم
می خوام باور کنی تنهات نمیذارم
می خوام باور کنی چقدر نگاهت رو
تو این شبهای بی خاطره کم دارم

می خوام باور کنی تموم دنیامی
تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم
توی هر ثانیه هر لحظه باهاتم

می خوام باور کنی تموم دنیامی
تو درمون دل عاشق تنهامی

می خوام باور کنی محتاج چشماتم
توی هر ثانیه هر لحظه هر ثانیه هر لحظه باهاتم

نوشته شده در 89/12/12ساعت 19:3 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

بی تو از آخر قصه هام میترسم ، باور کن هنوزم میشه به پاکی  قصه های مادر بزرگ هجرت کرد ، تو بخوای هنوزم میشه به کوچه ی پاک  پروانه ها برگشت ، بارون که بباره همون کوچه ی کوتاه بی کبوتر کفاف تکامل تمام حسرت و دوری از عشق رو میده ، بیا ، بیا ولحظه ای کناره فانوس نفسهای من آروم بگیر ، بیا و امشب رو بی واسته ی سکسه های گریه کنارم باش ، مگه چی میشه یک بار بی پوشش پرده ی بارون تماشات کنم ، چی میشه !!!!

نوشته شده در 89/12/12ساعت 18:56 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

رو در و دیوار این شهر
همش از تو یادگاره
توی این کوچه تاریک
منو تنها نمیذاره

یاد حرفهای قشنگت
که تو قلبم لونه می کرد
یاد دلتنگی چشمات
که منو بهونه میکرد

میزنه آتیش به جونم
پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو
واسه کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده
آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی
بی تو من تنها ترینم

توی این بازی که ساختی
من همه هستیمو باختم
زیر پات گذاشتی آخر
عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی
از دلم خبر نداشتی
دلت از سنگ شده انگار
که منو تنها گذاشتی

میزنه آتیش به جونم
پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو
واسه کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده
آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی
بی تو من تنها ترینم

می شینم منتظر اینجا
تا تو برگردی دوباره
تا بشینی پای حرفهام
بریم تا ماه و ستاره

می دونم میای یه روزی
یه روزی که خیلی دیره
یه روزی دل شکسته ام
سر ابن کوچه می میره

میزنه آتیش به جونم
پس کجایی مهربونم
آخه من ترانه هامو
واسه کی پس بخونم؟

دل من هواتو کرده
آخ کجایی نازنینم
کاشکی بودی و می دیدی
بی تو من تنها ترینم

نوشته شده در 89/12/11ساعت 12:51 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

نوشته شده در 89/11/05ساعت 17:54 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 

سلام امروز تولد همسرمه

                      با عشق میگم تولدت مبارک                 همسرم نازم

 

نوشته شده در 89/11/05ساعت 17:43 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

بهم گفت:دوست داري عاشق كسي بشي كه عاشقت نيست؟

                                              گفتم نه....!!!

              گفت دوست داري كسي رو تو قلبت جا بدي كه تو واسش مهم نيستي ؟

                                              گفتم نه....!!!

             گفت دوست داري واسه كسي بميري كه جون تو واسش مهم نيست؟

                                              گفتم نه....!!!

                      گفت حاضري غرورتو به خاطر كسي بشكني كه....٬

                                  تويه اغوش كسي باشي كه...٬

                                 از لب كسي بوسه بگيري كه....٬

                                       عشقتو باور نداره؟

                                         گفتم نه....!!!!

                گفت پس عشقتو هر چقدرم واقعي باشه٬چون يك طرفه است

                                       بازم كافي نيست..!

                              يكم فكر كردم گفتم با دلم چه كنم؟؟؟؟

         گفت يا عاشق نشو يا اگر عاشق شدي عاشق كسي باش كه عاشق تو باشد


            تا ازجانب معشوق نباشد کوشش            کوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد

نوشته شده در 89/10/24ساعت 15:47 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 همه چی آرومه تو به من دل بستی

این چقدر خوبه که تو کنارم هستی

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دل بستی از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

تشنه ی چشماتم منو سیرابم کن

منو با لالایی دوباره خوابم کن

بگو این آرامش تا ابد پا بر جاست

حالا که برق عشق تو نگاهت پیداست

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دلبستی  از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

همه چی آرومه تو به من دل بستی

این چقدر خوبه که تو کنارم هستی


 همه چی آرومه  غصه ها خوابیدن

شک نداری دیگه تو  به احساس من


تشنه چشماتم منو سیرابم کن

من با لالایی دوباره خوابم کن

بگو که این آرامش تا ابد پا برجاست

حالا که بر عشق تو نگاهت پیداست 

همه چی آرومه من چقدر خوشحالم

پیشم هستی حالا به خودم می بالم

تو به من دلبستی  از چشات معلومه

من چقدر خوشبختم همه چی آرومه

 

نوشته شده در 89/09/06ساعت 13:3 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

سلام به همگی

   بعد از یک سال و چند ماه بر گشتم

  

                            ۲۹ شهریور جشن عروسیم  بود

                                        

                                                                  به خودم تبریک میگم

                                    با عشقم ازدواج کردم

 

              خدایا تمام عاشقا رو به هم برسون

نوشته شده در 89/07/29ساعت 20:52 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

بودن با تو بالاترين معجزه زندگيم هست

تو مکتشف قلب و احساسم هستي

و باعث آزادي و آرامش من در خود

فکر و قلبم از آن توست

همچون روياي شيرين خود را در تو غرق مي بينم

با شنيدن صدايت نفس در سينه ام حبس مي شود

اينها همان چيزي است که آرزويش را دارم

در روياهايم به دنبالش هستم

همان چيزي که به آن نياز دارم

من منتظر اين عشق جاودانه هستم

نوشته شده در 88/10/23ساعت 17:11 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

مي نويسم از تو، از تو اي پاك ترين ، تازه ترين نغمه ي عشق تو كه سر سبز ترين منظره اي ، تو كه سرشار ترين عاطفه را ، نزد تو پيدا كردم وتو كه سنگ صبورم هستي ؛ در تمام لحظاتي كه خدا شاهد اندوهم هست به تو مي انديشم و به تو مي بالم و از تو مي گيرم ، هر چه انگيزه درونم دارم روزها مي گذرد ، عشق ما رو به خدايي شدن است رو به برتر شدن از هر حسي ، كه در اين عالم خاكي پيداست دوستت مي دارم از همين نقطه ي خاكي تا عرش

دوستت مي دارم از زمين تا به خدا

نوشته شده در 88/10/23ساعت 17:8 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

تقدیم به همسرم

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هرگز نمیگیرد کسی در قلب من جای تو را

 

 

نوشته شده در 88/10/22ساعت 12:6 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

به داد گريه ها برس،سهم غزل ساز دلم
اسير دست قفسه ،نغمه ي پرواز دلم

بيا و زنده كن منو،اين منه بي ترانه رو
تو بغض من زمزمه كن شعرهاي عاشقانه رو

بيا منو آشتي بده با خاليه غربت من
سكوتم و دوره نكن،خستگيامو خط بزن
نوشته شده در 88/10/21ساعت 11:47 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 عشق چیزی جز ظهور مهر نیست 

 عشق  یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا 

 عشق یعنی مهر بی اما اگر عشق یعنی رفتن با پای سر

 عشق یعنی دل تپیدن بهردوست عشق یعنی جان من قربان اوست

عشق یعنی خواندن از چشمان او حرفهای دل بدون  گفتگو

عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه بی شهوتی

  عشق  یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی 

 

نوشته شده در 88/10/21ساعت 11:44 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 

من برای مرگ خود یک بهانه می‌خواهم ... یک بهانه پوچ عاشقانه می‌خواهم!

از غمی که می‌دانی با تو بودنم مرگ است و بی تو بودنم هرگز!

گر بهانه این باشد، من بهانه می‌گیرم ...

عاشقانه می‌میرم!

نوشته شده در 88/10/21ساعت 11:32 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

سلام

به همه

اگه تو این مدت نبودم ببخشید اخه درگیر   بودم

خلاصه واستون بگم بعد از این همه خون دل خوردن  ۹ ماه پیش بهم پیشنهاد ازدواج داد بعد از طی مراحل ازمایش خون  با جشن یه عقد مفصل با هم ازدواج کردیم

نکته:

اونایی که عاشقن اگه میخوان به عشقشون برسن صبر داشته باشن

نوشته شده در 88/10/21ساعت 11:20 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح

 بگذار تا بنوشمت ای چشمه‌ی شراب

  بیمار خنده‌های تو‌ام بیشتر بخند

    خورشید آرزوی منی گرم‌تر بتاب

نوشته شده در 88/05/13ساعت 10:23 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

وقتيكه عاشق چشمات شدم تازه فهميدم كه زيبايي چيست //

 وقتيكه تو رو در قلب كوچكم جاي دادم تازه صداي ضربان قلبم را شنيدم // وقتيكه دست در دستان تو نهادم تازه معناي گرمي را درك كردم //

 لحظه ها و ثانيه هايي را كه با تو سپري مي كنم بيشتر پي به معناي زندگي مي برم //

 هنگاميكه به ياد تو هستم مي فهمم كه آرامش چيست و هرگاه به جدايي مي انديشم كنار خود سايه مرگ را مي بينم

نوشته شده در 87/12/17ساعت 11:16 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نویسم !

شاید کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نمیشه وصف کرد !

باز هم برای تو می نویسم که امید دیدار نگاهت منو زنده نگه می داره !

تویی که شهد شیرین عشق رو بر لبانم نوشاندی تا بار دیگر زندگی رو از سر بگیرم ... !

مهتاب بدون نور چشمهای تو خاموشه ٬ تو می تابی و دل خسته ام رو بی تاب تر می کنی .

مث بارون بر تن تشنه ام می باری و سیرابم می کنی .

این همه شور و هیجان رو مدیون صدای مهربون توام .

تمام فصلها با وجود پاک تو زیبا و شیرینه و بی تو زیباترین ها و تمام لحظاتم سرد و غمگینه !

بمون تا برای همیشه با تو عاشق بمونم ... !

                با من بمان ...

                   با من بمان که هرم نفس هایت گرمی سرای من است

                   و گرمی دستانت آرامش بخش رویا های من

                   میلاد تو شادی بخش هستی من است

                          و وجود تو بهانه سر مستی من !

                 بهترینم با من بمان ...

نوشته شده در 87/12/17ساعت 11:12 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

واسه تو می خونم ... با تو حرف می زنم ... از نگاه تو می بینم ... با دستهای تو حس می کنم ...

اگه نباشی نه می تونم بخونم ... نه می تونم حرف بزنم ... نه می تونم ببینم ...

 نه می تونم حس کنم ...

وقتی از تو میگم ... وقتی با تو حرف می زنم تازه می فهمم که چقدر دنیا قشنگه !

میدونی امروز می خوام چی بهت بگم ؟ می خوام بگهم :

شب پر از ترانه میشه با تو          قصه عاشقانه میشه با تو

باغ پاییزیه تنهاییه من باغ پر جوانه میشه با تو    

با تو از خاطره ها سرشارم          با تو تا آخر شب بیدارم

عشق من ! دست تو یعنی نور خورشید       گرمیه دست تو رو کم دارم

           با تو بودن ٬ با تو موندن ٬ با تو رفتن آرزومه

نوشته شده در 87/12/17ساعت 11:9 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

وقتی میگی همه چیز تمومه

عشق و عاشقی دیگه کدومه

بدون تو دل مگه میتونه

تو را خدا نرو از این خونه

وقتی که گفتم دل به تو دادم

تو دلت گفتی من چقدر ساد ه ام

حالا که از چشم تو افتادم

می گی عاشقی رفته از یادم

می خوام که بمونی هنوز تو همونی

نگو که از چشمام

عشق و نمیخونی

هنوز نمیدونم

بگو تا بدونم ؟

چرا بهم گفتی ؟

پیشت نمی مونم

بی تو شدم یه زندونی

کاشکی کنارم بمونی

عشق و تو چشمام بخونی

دیگه منو نرنجونی

این آسمونم مال تو

عشقم و جونم مال تو

هر چی که دارم مال تو

دارد وندارم مال تو

می خوام که بمونی

هنوز تو همونی

نگو که از چشمام 

عشقو نمی خونی

 

نوشته شده در 87/12/16ساعت 13:16 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

سلام

سلام به همه ی نامردا

  که تا دلمونو میدیم دستشون هنوز نگرفته تو دستشون خردش میکنن

سلام به اونایی که هیچ وقت نفهمیدن عشق چیه

 و سلام به تویی که زندگیمو عشقمو  نفسمو ازم گرفتی

یا حضرت ابوالفضل به جدت قسمت میدم

نذار  اون بره تا من  تنها بشم

نذار بره  میترسم بره من  نمیرم

  میترسم بره من بدون اون زنده بمونم

 

    ای خدا   ای خدا

      برس به دادم

      کمکم کن

       از همه تون التماس دعا دارم

 

 

نوشته شده در 87/11/22ساعت 15:16 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 عشق عزیزم 

عاشق ترینم و با تمام وجود فریاد می زنم دوستت دارم

 

تولدت مبارک

الهی تولد سالهای دیگه هم با من باشی

دلتنگ تو هستم و دیدار تو درمان من است و هزاران گل سرخ را تقدیم به تنها مونس قلبم می کنم .

به مناسبت تولدت یک دنیا عشق را پیشکش قلب مهربانت می کنم به وسعت تمام قلب های آسمانی دوستت دارم .

  تولدت مبارک نفس من

 

نوشته شده در 87/11/03ساعت 19:1 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

چشم من بیا منو یاری بکن
گونه هام خشکیده شد کاری بکن
غیره گریه مگه کاری میشه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تمومه ابرای آسمونا
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشام به حال من گریه کنن
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
قصهء گذشته های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تاقیامت اشک حسرت ببارم
دل هیشکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمام اشکشو کم میاره
خورشیده روشن ما رو دزدیدن
زیره اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگه سیاهه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد
سرنوشت چشاش کوره نمیبینه
زخم خنجرش میمونه تو سینه
لب بسته سینهء غرق به خون
قصهء موندن آدم همینه
اونکه رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه میخواد

نوشته شده در 87/10/24ساعت 10:41 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیداشدن در عشق برای گم شدن دریاست

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل خوشا فریاد زیر آب

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار اگر مستم اگر هوشیار

مرا یارای بودن نیست تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من من تن خسته را دریاب

مرا هم خونه کن تا صبح نوازش کن مرا در خواب

همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود

چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود

ضیافت های عاشق را خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق برای گم شدن دریاست

نه از دور و نه از نزدیک تو از خواب آمدی ای عشق

خوشا خودسوزی عاشق مرا آتش زدی ای عشق

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن خوشا از عاشقی مردن

نوشته شده در 87/10/24ساعت 10:37 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

شما اي خاطرات كهنه و پوسيده و دهم زِ من امشب چه مي خواهيد؟

زِ من امشب كه مي‌ميرم يكه و تنها، چه مي‌خواهيد؟

براي مُردنم كسي را خبر نسازيد.

نمي‌خواهم پدر بَر هم زَند چشمانِ بازم را.

نمي‌خواهم ببيند مادرم سختي جان كندنم را.

نامه‌اي نوشته‌ام كه گر افتد به دست خواهرم،

از دل كشد آهي.

و گر افتد به دست دلبرم، اشكش فرو ريزد.

بدينسان نامه‌ام:

سلام مادر، سلام اي نازنين، اي مهربان، اي بهترين مادر،

دگر در دفترم شعر جديدي را

                                        نخواهي ديد نخواهي خواند.

دگر در آلبومم عكس جديدي را

                                        نخواهي ديد.

دگر هر شب در را به رويم باز نخواهي كرد.

دگر از من نمي پرسي، كجا بودي در اين ظلمت؟

                        چه مي‌كردي؟ چه مي‌خواهي؟

مادر، اگر روزي رفيق مهرباني آمد سراغ من،

بگو: فرزندم به ناكامي جان داد.

و تا آخرين لحظه عمر به سختي سخن مي‌گفت:

                        خداحافظ عزيزانم،        

                                خداحافظ رفيقانم،

                                                                خداحافظ...

 

 

نوشته شده در 87/10/23ساعت 18:58 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

  

   بیا مثل اون کسی شو

         که یه شب فصد سفر کرد

 

       دید یارش داره میمیره

  موندشو صرف نظر کرد

نوشته شده در 87/10/23ساعت 18:51 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

 فقط اگر نمی تونم احساساتمو خوب بنویسم منو ببخشید ...

 تا حالا تنها شدی؟؟؟

تا حالا شده در عرض یک ثانیه همه چیزتو از دست بدی؟؟؟

تا حالا شده بی کسی بشه تنها کست ؟؟؟

تا حالا شده که تنها ترین کست توی تنها ترین لحظاتت تو رو تنهای تنها بذاره؟؟؟

تا حالا شده به گریه هات بخندی؟؟؟

تا حالا شده لبخند به لب گریه کنی؟؟؟

تا حالا شده با گریه هات حرفاتو بزنی؟؟

تا حالا شده هیچی  بشه همه چیزت ؟؟؟

 تا حالا شدهنفس بکشی ولی مرده باشی ؟؟؟

 تا حالا شده با آشنا غریبه بشی ؟؟؟

 اره شده شده

    من دیگه کیو داشتم

  چرا تنهام گذاشتی

   هنوزم میگم 

برگرد     برگرد    برگرد

نوشته شده در 87/10/23ساعت 18:40 توسط طلا(سرمایه ی زندگی @)| |

Design By : Night Melody